3 6- امنيت ملي
6-1- مقدمه
تاريخ هيچ ملتي، روايتي مستمر و بلاانقطاع از تولد و حيات بيممات يك قدرت مطلقه پايدار و يك ثبات و آرامش مطلق نيست. هر قدرتي با مقاومت قرين است، به بيان ديگر، هر قدرتي، مقاومتساز است. وجود همين مقاومت است كه از انسداد كامل قدرت جلوگيري ميكند. در هر حال نميتوان به تأمين و تحفظي مطلق و پايدار انديشيد. هر نوع امنيتي نسبي است. رويكردهاي تماميتنگر، ارمغاني جز ناامني و بحران به همراه نداشتهاند. «امنيت مطلق» افسانهاي Myth است، كه جز در بستر گفتمانهاي هيمنه و مركزيتطلب، امكان نشت و حك، نيافته است. افزون اين كه، امنيت بيش از آن كه واقعيتي بيروني باشد، ماهيتي ذهني و گفتماني دارد. مفهوم «امنيت»، صرفاً در يك رابطه همنشيني با مفاهيم ديگر همچون: «قدرت»، «منافع»، «اهداف»، «مصالح»، «تهديدات» و نظاير آن، كه همگي مفاهيمي مبهم، توسعه نيافته و سيالاند، مصداق و يا مصداقهاي خود را مييابد. به ديگر سخن، نميتوان «ما وضع له» واحد و شفاف و جوهري حقيقي و لايتغير براي مفهوم امنيت فرض كرد. ميان «موضوع له» واژه «امنيت» و «مستعمل فيه» آن، نه به نحو تضمن و نه به نحو التزام، هيچ رابطهاي وجود ندارد.
در پرتو اين واقعيتها، ضرورت ارائه «تحليلي مشخص از شرايط مشخص امنيتي كشور» و ترسيم استراتژيهاي مشخص براي ايجاد يك «جامعه امن» در شرايط موجود، كاملاً احساس ميشود. از يك منظر كلينگر، چنانچه يك نظام را تركيبي سازواره از «فرايندها»، «كاركردها»، «نقشها»، «ساختارها»، «هنجارها و قواعد»، «محيط» و «بازيگران» تعريف نماييم، شايد بتوان ضريب تداوم و ثبات آن را به عواملي چند از جمله:
1- توانايي آن نظام در حفظ و تثبيت مركز ثقل و يا عامل انسجام، ثبات و مشروعيت بخش خود (از رهگذر توليد و بازتوليد مستمر قواعد ايستاري و ارزشي)
2- تعريف دقايق و عناصر (مولفهها) سازنده و پردازنده خود در بستر رابطهاي متقابل، سازواره، منطقي و كاركردي نسبت به هم
3- ايجاد استعداد استفادهشوندگي (بهرهوري) و يا قابليت در دسترس بودن (قابليت تخصيص قدرتمندانه ارزشها، در سطح جامعه و حراست مقتدرانه از آنها، در مقابل حوادث و تهديدات زمانه
4- مهندسي حريم امنيتي منعطف (و نه شكننده) و تقويت ظرفيت هضم، سمتدهي و يا تطابق با حوادث و متغيرهاي محيطي
5- تقليل و تخفيف استعداد «دگرسازي»، و طرد و افزايش آستانه تحمل نظام
6- ترجيح «بازي با حاصل جمع جبري غير صفر» در عرصه چالشهاي سياسي، و امنيتي
7- افزايش استعداد مهار «دالهاي شناور» در جامعه، وابسته نمود. لكن بي ترديد، هيچ يك از ملاحظات فوق، خارج از ظرف زمان و مكان خود، معنا نمييابند و ما را به سرمنزل مقصود رهنمون نميشوند.
6-2- مفاهيم كليدي
امنيت
از بعد عيني، به معني نبود تهديد نسبت به ارزشها، منافع و هدفها، و از بعد ذهني، به معني عدم ترس از مورد هجوم (فيزيكي و غير فيزيكي) قرار گرفتن بنيانهاي ملي (ارزشها، منافع و اهداف) است.
استراتژي ملي
هنر، فن و علم به كار بردن قدرت ملي، براي دستيابي به منافع و هدفهاي ملي در تمام شرايط و در زمان صلح و جنگ است.
هدفهاي ملي
تصوير آينده، امري است كه مطلوب نهايي يك ملت ميباشد.
قدرت ملي
جمع كل تواناييهاي بالقوه و بالفعل (نرمافزاري و سختافزاري) هر ملتي است كه ناشي از منافع موجود سياسي، اقتصادي، نظامي، جغرافيايي، اجتماعي، علمي، فناوري و ايدئولوژيكي آن باشد.
تهديدهاي ملي
تواناييها، نيتها و اقدامهاي دشمنان بالفعل و بالقوه (داخلي و خارجي) براي ممانعت از دستيابي موفق به علايق و هدفهاي امنيت ملي است.
منافع ملي
ارزشها و هدفهاي اوليه، بنيادين و پايداري است كه جامعه در پي تحصيل، حفظ، تثبيت و گسترش آنها در عرصه ملي و بينالمللي است.
خط مشي ملي
انتخاب آگاهانه اهداف، ابزار و منافع است.
اصول ملي
شيوههاي مداوم رفتار، مبتني بر سنن و تمايلات ملي كه راهنماي نسبتاً ثابتي براي طرز عمل ملت است.
اقتدار
تركيبي از «قدرت» و «مشروعيت» است. به بيان ديگر، اقتدار چهره مقبول و مشروع قدرت است.
ارزشهاي ملي
آن دسته از هنجارها، ايستارها و ارزشهايي است كه پيرامون آنان، اجماعي عمومي حاصل آمده و «نظام صدقي» مسلطي را، در يك جامعه ايجاد كرده است.
مصالح ملي
مطلوب كلي و مداومي است كه ملت به خاطر آن فعاليت ميكند.
آرمانهاي ملي
مجموعه ارزشهايي است كه مردم يك كشور، خواستار دستيابي به آنها هستند.
6-3- اصول امنيت ملي
در حال حاضر كشور فاقد يك «استراتژي امنيت ملي» مشخص و مدون است. علل و عوامل بسياري از ناكردگراييها، سوء تدبيرها، كنشهاي موازي،كنشهاي متقابل و كنشها و سويههاي متشتت امنيتي در دو دهه گذشته را، از يك سو ميبايد در نبود تعريف عملياتي مشخص از مفهوم امنيت ملي و تهديدهاي ملي، و از جانب ديگر، در فقدان استراتژيهاي مشخص و مدون امنيتي جستجو كرد. در چنين شرايطي، درانداختن طرحي نو در عرصه امنيت ملي كشور ضرورت دارد. اصول چنين طرحي به شرح زير است:
الف: مفاهيم، زمانپرورده و زمينهپروردهاند، لذا مفاهيم بايد با مصداقها در ارتباط باشند.
ب: ترسيم و تدوين هر نوع استراتژي ملي بايد در وقفه و برآيند منطقي ميان «تهديدها و فرصتها» صورت پذيرد.
ج: حفظ نظام، واجبترين واجبات است. «حفظ» نيز، در گرو نوعي «بسط» و تثبيت دروني ارزشها و «رشد» و تولد مبنا و معنا مييابد.
د: استراتژيهاي امنيت ملي كشور در بعد خارجي، بايد از سه اصل: «عزت»، «حكمت» و «مصلحت» پيروي كند.