7 گفتار اول: خصوصيات دولت مجازي
مقالات، مصاحبههاي مطبوعاتي، مناظرات و نقدهايي كه در خصوص دولت مجازي نوشته شده است، جملگي بر يك موضع اتفاق نظر دارند: دولتها با پايداري در كارهاي ويژه مدرن و ماقبل مدرن، كه به ترتيب اعتقاد، مبنا و قلمرو مبنا بودند، شانس بقاي خود را از دست خواهند داد. اگر دولت مدرن به اقتضاي كار ويژه امنيتي، توانست ساختار ترتيبي - فضيلتي دولت امپراتوري را در هم ريزد، فضاي شبكهاي و پسامرزي - پسا امنيتي واقعي ساختار ملت - دولت را نيز دستخوش دگرگوني خواهد كرد. سالها پيش، رزنا دولتهاي جديد را رسوخپذير ناميده بود. اما پس از سه دهه تحول شايان، روزكرانس از همان شهر (لوسآنجلس)، اما از دانشگاه كاليفرنيا به جاي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي، دولت مجازي را به جاي دولت قلمرويي معرفي ميكند. او همراه با شارحين و ناقدين نظريهاش، دولت جديد را شامل ويژگيهاي زير ميداند، كه بيشتر به نظريههاي خرده - دولت - نه ضرورتاً ريز قدرت) شبيه است.
- اولين خصوصيت دولت مجازي اين است كه، بازي آن محصور به مرزها نيست، هر چند كه كار ويژه اصلي آن، تضمين منافع شهروندهاي يك قلمرو مرزي است. همان طوري كه موفقيت انسانهاي فرهيخته و توسعه يافته مديون و مرهون ميراث و شهرت خانوادگي نيست، بلكه لياقت و همت آنان، عامل موفقيت آنان است، موفقيت دولت مجازي نيز مرهون سرزمين و يا منابع مادي نيست، بلكه دستاورد شهروندان و شهرياران آگاه است. در اين دولت، انسان به درجه خليفة اللهي رسيده و يا ميرسد، تا خالص قدرت باشد و نه گداي ترحم ديگران - از جمله دولت رفاه.
- دومين ويژگي اين دولت آن است كه، به قدرت و امنيت نسبي و مثبت ميانديشد، تا قدرت مطلق و منفي. منظور از قدرت مثبت اين است كه، سرجمع اين بازي قدرت نصيب بشريت ميشود. البته آن كشوري كه ذهن توسعه يافته خود را، براي تحقيق و توسعه كيفيت زندگي بشر به كار برده است، بهلحاظ ارائهي اين خدمت ارتقاي بخش، بهره بيشتري را نصيب خود ميكند. به علاوه، اين نگرش خواهان انحصار كل قدرت براي خود نيست، بلكه با پخش مراكز توليدي خود در سراسر نقاط دنيا، به سرمايهگذاري در ديگر كشورهاي با نيروي كار ارزان و داراي بازار، به جاي تجارت با آنان، توليد خود را به وسيله همان مردمي انجام ميدهد كه خواهان آن هستند.
- سومين ويژگي دولت مجازي اين است كه، مسائل سياسي از امنيت به قدرتي تبديل ميشود. اما قدرت در اين مرحله در قالب تعاون و تعامل انساني تعريف ميشود، و نه در رداي حذفگرايي سنتي و يا تقابلگرايي مدرن. حتي رقابت منفي كه در دنياي مدرن مطرح بود، در اين فضاي فكري جايي ندارد، چه رسد به حذفگرايي سنتي، بنيادگرا يا توتاليتريسم. ناگهان آيه قرآني «فاستبقوالخيرات» بهياد ميآيد. مزلو آن را مرحله عشق، هانا آرنت آن را مرحله تعامل انساني، و نظريه پردازان روابط بينالملل آن را مرحله به هم پيوستگي يا وابستگي متقابل نام نهادهاند.
- چهارمين ويژگي اين دولت، به كار ويژه آموزشي - پرورشي اين نظام سياسي برميگردد. بازيگر اين دولت انسانهاي كارآفرين مدير، مدبر و شبكهساز هستند.
بر خلاف دولتهاي شكست خوردهاي كه، به تفاوت بين كارگزار قدرتساز دولت با ملت منتفع از اين كارگزاري آگاه نيست، و يا دولت را به نيروي ترسيده از مدرن سنتي ميدهد و پايهگذار فاشيسم ميشود، و يا آن را در اختيار توده مستضعف قرار ميدهد، تا از منابع موجود آن به نفع خود و عليه كارآفرينان بهره ببرد، دولت مجازي عرصه فعاليت زبدهترين انسانهاي كارآفرين در عرصه جهاني است. مستضعف و سنتي بايد، فضاي حياتي و ارزشي خود را بازسازي و نوسازي كنند، تا كارآفرين عرصه رقابت شوند. به اين لحاظ مهمترين وظيفه دولت، گسترش و تعميق آموزش و پرورش براي توليد چنين انساني است. بنابر اين به جاي آنكه همانند نظامهاي ليبرال، دولت عرصه بازي قدرتمندان، به ضرر مستضعفين باشد، و يا به عكس بر خلاف نظامهاي سوسياليستي كه دولت عرصه تنعم تنآسايي ضعفاست، دولت مجازي موظف به آموزش و پرورش شهروندانش ميباشد. دستگاه آموزشي مكلف به آموزش و پرورش انسانهاي جهانشمولي ميشود كه توان بازي انفرادي و نهادي در عرصه جهاني را دارند. بدون تلاش زياد، انسان به ياد آيه شريفهاي ميافتد كه طي آن خداوند ميفرمايد: «و ان نمن عليالذينالاستضعفوا فيالارض و نجعلهمالائمه و نجعلهمالوارثين». وظيفه آن ميشود كه بر خلاف سوسياليسم، به مستضعف جايزه داده نشود، و بر خلاف ليبراليسم، دولت عرصه رانتخواري صاحبان قدرت نشود، بلكه به همه شهروندان فرصت آموزش و پرورش بسيار پيشرفته داده شود تا هر شهروند منفرداً و يا در قالب نهادهاي مناسب بتواند به كلام قرآني «امه وسط و شهداءً عليالناس» گردند. بنابر اين مهمترين بخش جامعه، ابتدا آموزشگران كودكستان تا دانشگاه هستند كه انسانهاي نوآور، خلاق، چارهجو، كارآمد و كارآفريني را تربيت كنند، كه يا توان تخصصي توليد در جامعه «بدني» را داشته باشند، يا به طريق اولي توان مديريت خلاق و فعاليت بالاسري توليد در عرصه جهاني را، داشته باشند. نقش دوم با اين مديران شبكهساز و نقش سوم، صاحبان سرمايهاي است كه وسعت سرمايهگذاري سودآور در كشورهاي ديگر را داشته باشند. به يمن داشتن چنين نيرويي است كه كشور ميتواند، در منزلت رهبري و رأس جوامع بدني قرار گيرد. در كشورهاي مجازي، بالاترين حقوق به كادر آموزشي و مديران شبكهساز اختصاص دارد. حتي معلمين كودكستانها از حقوقي بسيار بالاتر از حقوقدان و پزشكان و مهندسين برخوردارند. معلم و استاد بايد توان آموزش نوآوري و خلاقيت را به افراد تحت آموزش داشته باشد. افق ديد، انگيزه لازم، و شناخت و توان ايجاد روحيه و دانش آفرينشي بسيار مهم است. با آموزش و پرورش، بايد كشورها بتوانند مزاياي نسبي جديدي بيافرينند كه مرهون لطف طبيعت، از جمله سرزمين، منابع كاني، آب و امثال آن نيست. در كشور مجازي، قدرت را انسان ميآفريند نه طبيعت.
- پنجمين ويژگي اين دولت، در غير سياسي بودن آن است، و بازي را به عرصه فرهنگ كه تشنجزاست نميكشاند. از آنجا كه اين دولت به خير خويش ميانديشد، و از طريقي طلب ميكند كه هماهنگ با نيازها و خواستههاي ديگران است، لذا از ورود به حوزههاي بحرانخيز و جدالانگيز پرهيز ميكند. دولت يكي از بازيگران قدرتساز انساني است، كه زمينه تعامل ظفرمندانه شهروندانش را با ديگر نقاط دنيا فراهم ميكند. سوئيس از هر لحاظ، و هنگكنگ از لحاظ اقتصادي - فني - مديريتي در اين منزلت قرار گرفتهاند.
- ششمين ويژگي دولت مجازي آن است كه، عوامل توليد قدرت آن ديگر سنتي نيست.
اگر در گذشته قدرت نظامي - قلمرويي - مبنا بود، امروزه پس از گذراندن از دوران سرمايه - مبناي صرف، توسعه تجارت بينالمللي، به سطح نرمافزاري مديريت، هدايت، پشتيباني، تأمين منابع مالي، ... و تضمين جريان جهاني توليد، معطوف شده است. ارزش قدرتهاي نظامي و قلمرويي، براي بازدارندگي مفيد است و نه براي افزايش قدرت.
- هفتمين ويژگي دولت مجازي اين است كه، بر خلاف نظر اقتصاددانان كلاسيك، مبني بر مزيت نسبي Economy of Scale ، روزكرانس، مزيت دولت مجازي را در دامنه فعاليت توليدي Economy of Scope ميداند. دولتي موفق است كه شهرونداني قدرتمند، مدير، متخصص، جهانشمول، شبكهسازوكارآمد تربيت كرده باشد، به وجهي كه هر كدام توان فعاليت و مديريت در هر گوشه گيتي را، به نفع كشور خود داشته باشد.
- هشتمين ويژگي دولت مجازي آن است كه، ساخت تكنولوژيك، اقتصادي كشور، و دانش و مهارت شهروندانش به وجهي منعطف باشد، كه به سرعت توان تطبيق دادن خود نسبت به تحولات را داشته باشد. در اين وضعيت مشخص ميشود كه، منشأ تحولات، ظرفيت توليد نيست، بلكه قدرت انتخاب در نوع صنعت، و سرمايهگذاري براي پرورش انسان است. در اين دولت، انسان منبع توليد قدرت ميشود، نه ابزار، از جمله نظامي يا كاني. در واقع، آموزش سطح بالا، تنها راهي در پيش روي كشورهاي جنوب است كه ميتواند نقص ناشي از منابع اقتصادي، فقدان تكنولوژي، و جزميت عليه پيشرفت را در هم بشكند، تا به اين وسيله فاصله با كشورهاي شمال از بين برود. آموزش هيچ گاه در معرض توليد بيش از مصرف، و يا مشكلات ناشي از بيفكري بازاريابي نميشود. در صورتي كه نظام آموزشي، انسان كارآفرين، توليد كند، او خود منبع افزايش ثروت است. به گزارش بانك جهاني، شصت و چهار درصد (64%) ثروت جهاني را منابع انساني تشكيل ميدهد. (اين در حالي است كه به لحاظ مخالفت بخشهايي از طبقه سنتي با شيوه زندگي افراد مدرن خلاق، و يا به لحاظ تبعيض درآمدي، سالانه تعداد زيادي از سرمايههاي برتر انساني، كشور را به سوي دول پيشرفته ترك ميكنند.)
- نهمين ويژگي اين نوع دولت، از ماهيت پيشرفته اقتصادي نوع فعاليت آن براي قدرت اقتصادي حكايت دارد. در حالي كه در نگرش سنتي، از نوع خلافتگرايي كه در ايران امروز حاكم است، و دولت، اصالتاً به اشاعه ارزشهاي اسلامي، از طريق سازمانهاي وابسته به خويش متعهد شده است، در دولت مجازي وفاداري به كار ويژه دولت از لحاظ مفهومي حفظ، اما از لحاظ مصداقي، متحول شده است. دولت مجازي، گرچه شيوه بسيار نويني از مملكت داري است، اما حتي با حفظ ارزشهاي ناشي از نگرش اسلامي نيز، ميتوان به ملزومات آن پاسخ گفت. قاعدتا،ً هم ميتوان به ارزشهاي امتي - ديني پايدار ماند، و هم به ارزشهاي ملي.
در دولت مجازي مانند هر دولت ديگري، تأكيد بر كار ويژه امنيت و يا قدرت است. كار ويژه اساسي دولت در دنياي مدرن، در واقع امنيتبخشي، و در مراحل پيشرفتهتر قدرتبخشي به شهروندان است. دولت تجاري قدرت را از طريق سود ناشي ازمبادله بدست ميآورد. در دولت مجازي در واقع دو كار انجام ميشود: اولاً بنا به ملاحظه سودگرايي، تلاش ميشود به جاي توليد خودكفاگرا، يا توليد به اقتضاي مزيت نسبي، در هر جاي دنيا نسبت به توليد هر كالايي و توسط متخصصترين نيروها با بالاترين كيفيت و ارزانترين قيمت و نزديكترين فاصله به محيط مصرف است، توليد و فروخته شود، و سود بالاتر آن به كشور منتقل شود. در مرحله دوم، دولت به جاي ورود در بازيهاي قدرت منفي و نظامي، وارد بازي مثبت اقتصادي - فني براي اعتلاي رفاه بشريت ميشود. در مرحله سوم، با استفاده از پول و تخصص كليه ايرانيان داخل و خارج، ايران ميتواند مديريت توليد در مناطق خليج فارس، آسياي مركزي، قفقاز و افغانستان، و حتي پاكستان را به عهده گيرد.
- دهمين ويژگي دولت مجازي اين است كه، در مرحلهاي فوق جنگي و فوق رفاهي قرار گرفته است. خلاقيت، نوآوري، مديريت توليد و ساماندهي مطلوب زندگي جامعه انساني هدف است، نه رفاهگرايي صرف. «ملت - دولت به صورت واحد پيوستهتر و با صلابتتري در ميآيد كه توان آن را دارد كه پيشتازي در عرصه رقابت جهاني را، براي خود تداوم بخشد.» به نظر روزكرانس، دولتهاي در حال توسعه نيز ميتوانند به اين منزلت دست يابند، به شرطي كه:
بلندپروازيهاي نظامي، سياسي و قلمرويي، و يا تلاش براي اشاعه سلطه فرهنگي خود بر ديگران را فراموش كرده و سعي كنند براي كسب سهم بيشتري از توليد جهاني براي خود تلاش كنند، ... دولت كه واحد تمدني نيست، و براي منازعهسازي به وجود نيامده است، ... امروزه تمدن، جهاني شده است.
- يازدهمين ويژگي دولت مجازي، در خصلت رهايي از زمين و عوامل طبيعي و خدادادي قدرت نهفته است. بشر خود به منزلت خليفهاللهي خويش اتكا و قدرت - آفريني ميكند. در دنيايي كه سرمايه، كار تخصصي، اطلاعات و تكنولوژي، كالاهايي متحرك هستند، زمين نقشي ندارد. دولتهاي مجازي به عمق بازار جهاني مسلط ميشوند، نه آن كه به تصرف زمين و قلمروها دلخوش كنند.
دولت مجازي دولتي است كه توليد قلمرويي خود را تقليل ميدهد. به كلامي ديگر، دولت مجازي خود را از شر زمين، رها ميكند و به مديريت توليد با صرفه اقتصادي در دنيا دست ميزند.
دولت مجازي همانند شركتهاي مجازي است. همان طوري كه شركت مجازي در همه جا به دنبال بالاترين نرخ سوددهي ميرود، دولت مجازي نيز براي ارتقاي بيشترين نرخ افزايش قدرت ملي، فعاليت خود را از قيد زمين ميرهاند، ... روشهاي پوسيده و نا بهنگام قدرت و ثروتسازي، بايد به دور ريخته شود. همانند مديريت مركزي شركتهاي بزرگ، دولت مجازي مسئوليت تدوين استراتژي كلي و بالاسري را دارد. كشورهاي «بدن» از طريق قرارداد و مزدگيري عامل توليد قدرت براي كشور، مجازي ميشوند.
- دوازدهمين خصلت دولت مجازي، از ماهيت شبكهسازي و مديريت منابع قدرت متحرك و سيال اين نوع از دولت ناشي ميشود. وظيفه دولت مجازي در اين مديريت عبارتند از:
- مديريت و هدايت منابع توليد جهاني قدرت
- تشويق، تحريض و تا حدي هماهنگي فعاليتها
- تدوين استراتژي اقتصادي نه در منابع سنتي مانند صنعت، معدن و كشاورزي، بلكه در زمينههايي چون:
- خدمات پژوهشي و فني. بنابر اين در آمد، از صنعت پر ارزش ناشي نميشود، بلكه درآمد هنگفتي از طرح design ، بازاريابي، بيمه، بستهبندي مناسب، توسعه كمي و كيفي، ارائه تسهيلات، امور حقوقي و تأمين ذخائر مالي financing ، آن هم نه ضرورتاً از منابع خود ناشي ميشود.
- عقلانيت اقتصادي قدرتسازي كشور، از حوزه كارآمدي Efficiency خاصي ناشي ميشود كه از كوچك كردن نقشهاي توليدي - صنعتي ناشي ميشود. وسعت و حجم، ديگر تعيين كننده قدرت نيست. مهمترين راز موفقيت كشورهاي مجازي، در قدرت رقابت آنهاست. تخصص همراه با قدرت رقابت، ورود درحوزه خدمات استراتژيك، قدرت تحرك و توان مديريت منابع پراكنده جهاني، بالاترين اهرم موفقيت است. نفوذ و كنترل رفتار ديگر بازيگران، از اين طريق غير جنجالي، غير حساسيتزا و نرمافزاري، ممكن است. بالاترين نرخ دستاورد، در اين زمينههاست.
- سيزدهمين خصلت دولت مجازي در آن است كه، گزينشي عمل كند. البته گزينشي عمل كردن، خود نيازمند تخصص در انتخاب بهترين گزينههاست. از لحاظ تجربي مشخص شده است كه، كشورهايي كه به وجدان دريافتهاند، بازي نظامي سودي در پي ندارد، حتي اگر وسعت قلمرويي و توان چنداني نداشتهاند، با انتخاب صحيح، عزم راسخ و تخصص بالا وارد اين فضاي موفقيت شدهاند: ژاپن و آلمان، زماني در اين زمينه سرآمد بودند، اما با سياسي شدن، از اين راه دور شدند و هنگكنگ بهترين نمونه است. امروز هنگكنگ مغز متفكر چين، و چين يك ميليارد و اندي بدن آن است. در مقابل، روسيه و عراق با تكيه بر نظاميگري و افتخار به قلمرو، به طور فزايندهاي از عرصه تبادلات بينالمللي حذف ميشوند. چين با هنگكنگ اميد ابر قدرتي قرن بيست و دو است، نه روسيه در حال اضمحلال.
- چهاردهمين خصلت دولت مجازي آن است كه، به ويژگي فراصادراتي متصف است. به جاي توليد براي صادرات، بايد توليد را به جايي انتقال دهد كه هم بازار دارد و هم نيروي كارش ارزان، ماهر و با كيفيت است.
- پانزدهمين ويژگي دولت مجازي اين است كه، به عنوان يك نهاد مذاكراتي، نقش ايفا كند. دولت مجازي بايد توان مذاكراتي لازم، هم براي ايجاد دسترسي جهاني اقتصادي، و هم كنترل اقتصادي در داخل را داشته باشد. رابطه بين داخل و خارج، در مورد بعضي از مؤسسات سوئيس به حدي است كه، مثلاً نستله توانسته نود و هشت درصد (98%) ظرفيت خود را، خارج از سوئيس توليد كند. ولي لازم به يادآوري است كه مهمترين توليدها، توليد خدمات مديريتي، مشورتي، حقوقي، سرمايهيابي، بازاريابي و ... ميباشد. خدماتي بايد مورد توجه باشد كه، بيشترين ارزش افزوده را توليد كند.
- شانزدهمين ويژگي اين دولت آن است كه، قواعد حقوقي مناسب و منعطف لازم، براي تنظيم مبادلات در خارج و داخل را داشته باشد. به هر حال بايد قواعد حقوق تجارت، به وجهي تدوين شده باشد كه بتواند كشور «بدن» را به توليد كالاي ارزان قيمت، و با كيفيت مناسبي كه كشور «سر» تعيين ميكند، وادار كند.
- هفدهمين ويژگي دولت مجازي به شكلگيري فرهنگ اجتماعي در دولت مزبور، ارتباط دارد. دولت مجازي پس از گذر از مرحله وابستگي و وابستگيستيزي، به مرحله مبادله و تبادل اجتماعي در وابستگي متقابل ميرسد.
ملت و دولتها بايد با فرهنگ اتكاي متقابل خو بگيرند، ... برد يك دولت همراه با برد ديگر دولتها و گروههاست. بازي برد - برد به جاي برد - باخت مينشيند. به علاوه، دولت مجازي به توان توليدي ديگر كشورها نياز دارد. تا از آن در خدمت افزايش قدرت خويش بهره گيرد. مبادلات اقتصادي، همچون شبكه اعصاب و ارتباطات سيستمي عمل ميكند، كه در خدمت دولت مجازي است. اين شبكه چند لايهاي است: بدنهاي موجود در يك شبكه اگر توان لازم را به دست آورند به سرعت ميتوانند، در شبكه بعدي به سر تبديل شوند. چه بسا در بلندمدت، اين سرهاي درجه دو درميانمدت بتوانند به سرهاي درجه اول تبديل شوند، ... براي رسيدن به اين سطح، توان رقابتي ورود به عرصه تجارت آزاد در خارج، سيستم اقتصادي باز و رقابتي در داخل، ورود و خروج آزاد سرمايه مورد نياز ميباشد.
- هجدهمين خصلت دولتهاي مجازي اين است كه، همآوا با تحولات پسامدرني، به تنوعگرايي و كوچكگرايي رو ميكند. براي چنين دولتهايي، مسائل عظيم و حجيم و پرطمطراق حل شده، و مسائل به سطح تجملي و ريز قدرتي - امنيتي تحويل شدهاند. همانند تمايز مسائل پزشكي كشورهاي جنوب از مسائل پزشكي كشورهاي شمال، مسائل قدرتي دولتهاي مجازي نيز از مسائل قدرتي دولتهاي سنتي جدا شده است (در اينجا منظور دولتي است در اوج انديشههاي انتزاعي سياسي). اين درجه از انتزاع، به سطح و افق ديد شهروندان بستگي دارد. در منزلت دولت مجازي، تغييرات صرفاً داخلي بسنده نميكند. زيرا:
عرضه صرف داخلي، صلاحيت لازم براي پرداختن به مسائل جهاني را ندارد. مردم يك كشور نميتوانند با برگزاري يك انتخابات، بر قدرت خويش در عرصه جهاني بيفزايند. حتي بازسازي اقتصادي نيز، ضرورتاً نميتواند منجر به اين هدف شود. اما نكته مهم در مورد دولت مجازي اين است كه فراتر از عرصه سياسي قرار ميگيرد، و مسائل سياسي كمبها، حكومت كماقتدار، و نيروي آزاد رقابتي، خلأ قدرت را پر ميكند.
در واقع، اين مرحله از زندگي انساني زماني است كه، انسان به حدي از قدرت رسيده است كه، نيازي به آن نميبيند تا مسائل زندگي خود را از طريق تعارض حل كند. انسان در دو مرحله از زندگي خودستيزهجو ميشود: مرحلهاي كه به لحاظ ناتواني وجود بيولوژيك خود را در خطر ميبيند و دچار تنازع بقا ميشود، توتاليتريسم چپ از اين وضعيت ناشي ميشود، و زماني كه با احساس ضعف قومي يا ديني، هويت خود را در خطر ميبيند. در اين صورت است كه در مورد اول به فاشيسم، و در مورد دوم به بنيادگرايي روي ميآورد. دولت مجازي، اوج مرحله سوم حيات انساني است، كه مدنيت را فراتر از حلقههاي فيزيكي ميبيند.
تجارت و سياست هم، مجازي و اينترنتي ميشود. البته مرحله بالاتر مرحله مدني - فرهنگي است، كه عقل مدني به زيور معنويت روحاني مزين ميشود. دولت مجازي در مرحله ما قبل از آن قرار دارد، اما به لحاظ سطح انتزاعي، بيش از هر دولتي شايستگي رسيدن به آن درجه را دارد.
در اين وضعيت جديد، دولت به عنوان يكي از بازيگران قدرتساز درميآيد. همان طوري كه در خصوص توان قدرتسازي آموزشي گفتيم، دولت هم تنها، به عنوان يكي از اين نهادهاي بازيگر درميآيد.
دولت يكي از عمده بازيگران بازار بينالمللي خواهد بود كه بايد، در اين بازار پررقابت، راهي براي تأمين منافع ملي و حل مشكلات داخلي پيدا كند. دولت مجازي بايد ديگران را تشويق كند، تا سرمايههاي خود را به عرصه فعاليت آنان سرازير كنند. براي حفظ اين سرمايه (كه براي سرمايهگذاريهاي جهاني لازم است)، ضروري است كه تورم، پايين نگه داشته شود، پول ملي قوي باقي بماند، بهرهوري در حال افزايش مداوم باشد، نيروي كار متخصص و بسيار منعطف، براي تغيير تخصص باشد.
طبيعي است كه در كوتاهمدت، اين تحولات با ميزاني از بحران اجتنابناپذير داخلي روبهرو باشد، تا ساختار دولت وارد مرحله مجازي شود.
- نوزدهمين ويژگي دولت مجازي اين است كه، اين نوع از دولت بايد نهادي چابك و تيزپا در عرصه رقابت بينالمللي باشد. اين دولت بايد از چابكي بسيار بالايي جهت بازي موفق در دو عرصه داخلي و خارجي برخوردار باشد. توان قدرتسازي آن در عرصه اقتصاد و تكنولوژي جهاني، بايد به سادگي عرصه داخلي باشد. به اين لحاظ است كه:
سپيده دم دولت مجازي، همزمان با طلوع آموزش و تعليم و تربيت، در حد استانداردهاي جهاني است. دولت مجازي نميتواند همه شهروندانش را راضي كند. امكان ظهور اقتصاد برنامهريزي شده، به شدت كاهش مييابد. كارگران و كارفرمايان غير بهرهمند، مجبور خواهند شد كه براي تأمين نيازهاي خود، نگاهي به بيرون داشته باشند، و ... به طور خلاصه ميتوان گفت، ما در دنيايي زندگي ميكنيم كه در آن مهمترين منابع، غير ملموس و انتزاعي هستند. ارزش قلمرو، كمتر از ارزش جمعيت تحصيلكرده، ارزش منابع ثابت توليد، كمتر از ارزش منابع جاري توليد، و منافع بخشي، بياهميتتر از ارزش كل اقتصاد جهاني است.
در چنين فضايي دولتهاي مجازي عمده كالاهاي اقتصادي خود را در خارج از مرزهاي خود، توليد ميكند، اقتصاد خود را به سوي توليد خدمات بالاسري high-level تنظيم ميكند، جريان توليد و قدرت خريد براي آن مهم است، خدمات آفرينشي و فني را جايگزين وظايف مكانيكي عادي ميكند، آنان در مسير دنيايي گام برميدارند كه، بر سرمايه انساني و آموزش مبتني است، تا سرمايه فيزيكي و ماشيني. آنان مباشر ايجاد توليد جهاني هستند.
- بيستمين ويژگي دولت مجازي آن است كه، دولت به نهادي مشتري - محور، و با صرفه اقتصادي تبديل شود. بهرهگيري ازصنعت ارتباطات، رايانهها و نيروي تخصصي و ماهر، در اين راستا نقش مهمي ايفا ميكند.
از لحاظ تجربي، روزكرانس در فصل هفتم كتاب خود تأكيد ميكند كه، نزديكترين كشور به مدل ايدهآل او هنگكنگ است. پس از هنگكنگ، سنگاپور قرار دارد. اين جزاير به تقسيم كار مناسبي دست زدهاند. آنان نيروي كار خود را صرف كارهاي نرمافزاري كرده، و به توليد كالاهاي سختافزاري در كشورهاي بدن، چون چين روي ميآورند. او در فصل هشتم از كتاب خود، درماندگي اخير ژاپن را در تراكم منابع توليد، در قسمت منابع ثابت ميداند. اين امر همراه با حمايتهاي گمركي، بالاخره طاقت انسان ژاپني را طاق كرد، و انسان ژاپني حاضر نشد ديگر به عنوان يك ابزار، در خدمت شكوه ملي قرار گيرد. او مايل بود از اين توليد، در حين حيات خويش بهره ببرد. در فصل نهم او به آمريكا از جمله در زمينه عدم توازن تجاري و كسري بودجه از ماهيت دوگانه اقتصاد آن كشور اشاره ميكند. به نظر او مجازي كردن دولت آمريكا به درمان اين مشكل كمك خواهد رساند. در فصل دهم، او تحولات روسيه و اتحاديه اروپا را در مقابل هم قرار ميدهد. بالاخره او نتيجه ميگيرد كه نظاميگري و قلمروسالاري روسيه، و مجازگرايي اروپا ميتواند، به خوبي تصويري مقايسهاي به خواننده ارائه داده، و او را به كارآمدي دولت مجازي قانع سازد.
در خصوص كشورهاي جنوب از جمله چين، روزكرانس در فصل يازدهم كتابش مدعي است، اين كشور راه درازي در پيش دارد. او سپس به تجويز روي ميآورد و نتيجه ميگيرد كه، اين كشورها بايد به سرعت خود را از وضعيت توليد منابع خام و كشاورزي درآورده و به توليد كالاهاي پركيفيت، براي عرضه در عرصه پررقابت بينالمللي روي آورند. طبيعي است كه روزكرانس، چين را در مرحله تعميق در مرحله «بدني» ميبيند، و از آنجاست كه چين بايد وارد مرحله «سر» شدن شود.
در فصل دوازدهم كتاب خود، روزكرانس همانند دهها مقاله و سخنراني كه در اين خصوص ارائه كرده است، بار ديگر بر اهميت منابع غير ملموس قدرت، پا ميفشارد. او نهايتاً در فصلهاي بعد، مدعي ميشود كه ما نيازمند تحول در ذهنيت خود هستيم. به قول حافظ «بيا تا گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم، فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم.» او در اين خصوص مدعي است كه دولت به جاي آن كه وارد قضايا شود، بايد به عنوان تثبيت كننده اوضاع در خارج، و تسهيل كننده موفقيت در داخل، عمل كند. خلاصه كلام، قدرت در اقتصاد اينترنتي و نه قلمرويي نهفته است.
در مقالهاي ديگر، روزكرانس به بحثي تاريخي دست ميزند، و نشان ميدهد چگونه توليد بينالمللي در قالب Economy of Scope توانسته به جاي تجارت بينالمللي، و در رده پايينتر، تجارت بينالمللي و مدني به جاي بازي نظامي، قدرت دولتها را افزايش دهد. او با استناد به گزارشي از بانك جهاني، ادعا ميكند كه نه منابع خام، نه قدرت آب، نه زمينهاي حاصلخيز كشاورزي نه نفت و نه هيچ موهبت زميني ديگر نميتواند كاري از پيش ببرد. آنچه مورد نياز است اين است كه نيروي كار بسيار ورزيده و باهوش را با مديريت كارآمد تلفيق كرد، و آن گاه بهره آن را برد.
نكته اساسي ديگر اين است كه تنوع در دنياي امروز، نقشي اساسي ايفا ميكند. با تنوع ذائقهها، بايد به كوچكسازي و تفاوتهاي كوچك توجه كرد. تمركزگرايي توليد انبوه همانند دوران فورد، نميتواند مفيد باشد.
در جمعبندي مباحث روزكرانس، ميتوان به اين نتيجهگيري او توجه كرد، كه دنيا در حال مجازي شدن است، و كشورهايي موفق هستند كه به نگرشهاي مجازي در همه زمينهها، روي آورند. توصيف و توصيههاي او به طور خلاصه چنين هستند:
- جهاني شدن:
- همه ملتها مايلند به اقتصاد جهاني بپيوندند و در رشد آن سهيم باشند.
- همكاري و نه تخاصم، لازمه كار است.
- عوامل تعيين كننده قدرت اقتصادي كشور، داخلي نيستند.
- به افزايش تجارت و توليد در جهان بايد روي آورد.
- تقسيم كار جهاني:
- كشورها به دو دسته، سر و بدن تقسيم ميشوند.
- سرها طراحاند.
- بدنها، توليد كننده هستند.
- منابع بيروني:
- موفق، كسي است كه بخشي نمينگرد، بلكه مبنا را عقلانيت، قدرت، صلاحيت و كارآمدي ميداند.
- ماهيت منابع:
- غير ملموسترين و متحركترين منابع تعيين كننده سعادت، اقتصادي هستند كه عبارتند از: تخصص در كار، سرمايه، دانش و اطلاعات
- توازن بين نقش بازار و حكومت:
- حكومت بايد بيطرفانه، براي تضمين موفقيت صنعتي – اقتصادي، قواعد مؤثر و شفاف ايجاد كند.
- حوزه رقابت:
- مزيت رقابت ناشي از عوامل طبيعي نيست، فكر - ساخته است.
- خدمات در حال مهم شدن هستند.
- هر دو مورد بالا نشان از اهميت مهارت و آموزش دارد.
- نقش آموزش:
- در نهايت، رقابتهاي ملي در عرصه جهاني به عرصه آموزش بر ميگردد.
- مولدترين و ثروتمندترين كشورها آنهايي هستند كه، آموزش ديدهترين نيروها را دارند.
- همبستگي اجتماعي و سياسي در پس موفقيتهاي اقتصادي ظاهر ميشود.