7 فصل پنجم : تحليل سازمان فضايي كشور
نتايج عمده تحليل سازمان فضايي به شرح زير ميباشند:
به طور تاريخي علاوه بر عامل اقليم و موقعيت جغرافيايي، عوامل زير در شكلگيري سازمان فضايي كشور مؤثر بودهاند:
تركيب توليدات، انتخاب ارادي قطبهاي صنعتي و مراكز كشاورزي، سياستهاي وارداتي و صادراتي، مبادي ورودي و خروجي كالا، شريانها و شاهراههاي ارتباطي بين مراكز عمده جمعيتي و مبادي ورود و خروج كالا، نوع رابطه با كشورهاي همسايه و در كل سياست خارجي كشور. مشخصههاي اصلي سازمان فضايي كشور به شرح زير ميباشند:
3 1- توزيع نامتعادل جمعيت در سرزمين
همان گونه كه اشاره شد، بخش عمده فعاليت جمعيت و فعاليتهاي اقتصادي و اجتماعي در حاشيهها و دامنههاي دو سلسله جبال البرز و زاگرس و دشتهاي ساحلي خزر مستقر شدهاند. دو سلسله جبال البرز در شمال و زاگرس در غرب همواره مانند دو ديوار بلند از رسيدن ابرهاي بارانزا به نواحي مركزي و جنوبي كشور عمل كردهاند و موجب دوگانگي اقليمي در پهنه سرزمين شدهاند. اين تفاوت اقليمي عامل اصلي اختلاف فاحش در ميزان جمعيت و فعاليتهاي اقتصادي بين دو منطقه شمال و غرب يعني حاشيهها و دامنههاي البرز و زاگرس و دشتهاي ساحل درياي خزر از يك سو و منطقه شرقي و جنوبي شامل دشتهاي مركزي و جنوبي، سواحل درياي عمان و خليج فارس و نوار شرقي كشور شده است.
حدود (90%) از جمعيت در نيمه غربي با وسعتي نزديك به (45%) از مساحت كل كشور ساكن هستند. تراكم جمعيت در قسمت غربي تقريباً حدود ده برابر قسمت شرقي يعني 5/80 در مقابل 7/8 نفر در كيلومتر مربع ميباشد. پرتراكمترين نقطه كشور، دشتهاي ساحلي شمال است كه (11%) كل جمعيت در وسعتي نزديك به (3%) از كل مساحت كشور زندگي ميكنند. تراكم جمعيت در نواحي شمالي و مركزي، 95 نفر در هر كيلومتر مربع ميباشد، نوار شرقي كشور با حدود 15 نفر در كيلومتر مربع كمتراكمترين منطقه كشور ميباشد.
3 2- تمركز و ساختار قطبي مراكز جمعيتي
نزديك به يك چهارم جمعيت شهرنشين كشور، در منطقه شهري تهران ساكن هستند، يعني از هر چهار نفر شهرنشين يك نفر ساكن منطقه شهري تهران است. نظام مراكز جمعيتي از يك ساختار كاملاً قطبي و نامتعادل برخوردار است. جمعيت شهر تهران به تنهايي، بيشتر از جمعيت چهارصد نقطه شهري پايين هرم جمعيت شهري است. همچنين مجموع جمعيت پنج شهر تهران، مشهد، اصفهان، شيراز و تبريز از مجموعه جمعيت 550 نقطه شهري كمتر از 50 هزار نفر بيشتر ميباشد. در اكثر مناطق كشور، جمعيت شهر اصلي منطقه به تنهايي بيشتر از مجموع ساير جمعيت شهرنشين آن منطقه ميباشد. در استان خراسان شهر مشهد بيش از (54%) جمعيت شهري را به خود اختصاص داده و (46%) بقيه جمعيت در 53 نقطه ديگر شهري، زندگي ميكردهاند. ضمناً جمعيت اين شهر 11 برابر شهر بعدي استان ميباشد. مناطق روستايي حاشيه قطبهاي بزرگ از يك نرخ رشد بسيار بالا برخوردارند. در حالي كه 11 استان كشور طي دهه (75-1365) داراي رشد منفي براي جمعيت روستايي بودهاند. جمعيت روستايي استان تهران با نرخ رشد (6/2%) در سال، يكي از بالاترين رشدهاي جمعيت روستايي را بين استانهاي كشور داشته است.
3 3- عدم تعادل بين جوامع شهري و روستايي
بررسي نتايج تفصيلي آمارگيري «هزينه و درآمد خانوارهاي شهري و روستايي كشور» در سال 1376 بيانگر وجود عدم تعادل نسبتاً شديد در بين مناطق شهري و روستايي كشور از نظر متوسط درآمد سالانه خانوار در جوامع فوقالذكر است. متوسط درآمد سالانه خانوارهاي شهري كشور حدود (1/12%) ميليون ريال بودهاست، در صورتي كه رقم مشابه مربوط به مناطق روستايي كشور حدود 5/7 ميليون ريال ميباشد. اين پديده نه تنها در بين مناطق مذكور مشهود است، بلكه در بين استانهاي كشور نيز وجود دارد، به طوري كه ميزان برخورداري خانوارها از درآمد و امكانات زيست بهتر در سطح استانهاي كشور، بسيار متفاوت است. در سال 1376، خانوارهاي شهري استان تهران در بين مناطق شهري كشور بيشترين درآمد را (معادل2/16 ميليون ريال) داشتهاند، و پس از آن خانوارهاي شهري استانهاي فارس، هرمزگان و بوشهر به ترتيب با متوسط درآمد سالانهاي برابر 7/13 - 8/13 و 8/12 ميليون ريال، در بين مناطق شهري كشور، بيشترين مقدار را دارا بودهاند.
در همين سال، كمترين متوسط درآمد خانوارهاي شهري به ترتيب به استانهاي كردستان با 6/70ميليون ريال، لرستان با 1/80 ميليون ريال و سمنان 9/82 ميليون ريال اختصاص داشته است.
در مناطق روستايي، بيشترين درآمد سالانه خانوار روستايي به ترتيب معادل 10 ميليون ريال و 4/9 ميليون ريال، به استانهاي فارس و تهران اختصاص دارد و كمترين ميزان اين شاخص برابر 6/5 ميليون ريال به استانهاي لرستان و سمنان تعلق دارد.
3 4- عدم تناسب بين جمعيت و قابليتهاي توسعه در برخي مناطق
عليرغم اين كه در برخي از نقاط، جمعيت مستقر در منطقه از ظرفيتهاي ايجاد شده و قابليتهاي بالقوه آن منطقه بيشتر است، بسياري نقاط نيز وجود دارند كه جمعيت آنها پايينتر از تواناييها و موقعيتهاي بالقوه آن منطقه ميباشد. حدود (70%) از ذخاير قطعي معدني در نواحي جنوب شرقي و مياني كشور قرار دارد، در حالي كه قسمت عمدهاي از اين نواحي جزء مناطق كمتراكم ميباشند. محورها و مناطق مجهز به شبكههاي زيربنايي، عمدتاً در مناطق مركزي و غربي كشور شكل گرفته و بخشهايي از اين مناطق مجهز كه در نيمه شرقي كشور مستقر ميباشند، به طور كامل مورد استفاده قرار نميگيرند. سواحل درياي عمان عليرغم موقعيت استثنائي آنها در شبكه حمل و نقل دريايي جهان و موقعيت آنها براي فراهم سازي امكان دسترسي كشورهاي محصور در خشكي شمال كشور، جزء كمتراكمترين مناطق كشور ميباشند و از بافت شهري ضعيف برخوردارند، به نحوي كه حتي يك مركز جمعيتي 50 هزار نفري در اين ناحيه وجود ندارد و بخش وسيعي از اين سواحل، فاقد دسترسي به سادهترين امكانات و تجهيزات زيربنايي بوده و از توسعه نيافتهترين مناطق كشور محسوب ميشوند.